بایگانی برای‘یه تیکۀ خوشمزه’ دسته

ترکیب شخصیمان از کشک و پراگماتیسم

چهارشنبه, فروردین ۱۶م, ۱۳۹۱

من و مهدی و‌هادی با هم برادریم. مهدی برادر بزرگ‌تر است و‌هادی برادر کوچک‌تر. من هم که لابد وسطیم. البه از نظر هیکل. سالهاست یادمان نمی‌آید کدام یک سنمان بیشتر است. چون سودی ندارد. ما قرار است برویم حقمان را از یک نفر بیشعور بگیریم. مردک پایش را گذاشته این طرف گلیم. یعنی طرف ما. باید قطعش کنیم. مهدی هیکل بزرگی دارد.‌هادی نعره‌های عجیبی می‌زند. من هم که نه هیکل دارم نه صدا، ادای منطقی‌ها را در می‌‏آورم. یعنی در مرحله اول من خواهش می‌کنم که پولمان (حق سابق الذکر) را بدهد. وقتی بیشعور مورد نظر از دادن حقمان طفره رفت‌هادی مرحلۀ دوم را شروع می‌کند و داد می‌زند که این مردک بی‌شعور نمی‌خواهد حق ما را بدهد. و اگر باز هم طرف از رو نرفت مهدی حرکت سوم را شروع می‌کند: با مشت شیرجه می‌زند دقیقا جایی بین گونه و چشم طرف. بعد هم یقه‌اش را می‌گیرد و می‌کوبدش سینهٔ دیوار، یا می‌نشیند رو سینه‌اش و سرش را به زمین می‌کوبد.
ما هرسه وقتی جوان‌تر بودیم دانشجوی حقوق بودیم؛ یا شاید فقه و حقوق. بله، فکر می‌کنم یکیمان فقه و حقوق می‌خوانده. اصلا حقوق خواندن توی خانوادۀ ما ارثی است. یکی از عموزاده‌های پدرم هست که همه می‌شناسندش. حتی آن‌ها که یک بار هم نشده ببینندش. از خانواده طرد شده. چون حقوق نخواند و رفت دنبال فلسفه. الان هم یک استاد تنها و بی‌کس در دانشکده فلسفهٔ معاصر در دانشگاه برلین است و توی ویلای برلین یا شاید مونیخش دارد از تنهایی رنج می‌برد.
ترکیب موجود بین عملگرایی از وقتی شروع شد که یکی از کتاب‌هایش را توی دانشکده حقوق آوردند دادند دستمان و گفتند این را پسر عموتان نوشته. «شرحی بر پراگماتیسم» درباره این بود که اگر A مساوی باشد با X و اگر B مساوی باشد با Y؛ تنها وقتی A مساوی می‌شود با B که X مساوی باشد با Y. ما که دقیقا نتوانستیم بفهمیم یعنی چه ولی یک نتیجه گیری ساده کردیم. اگر «نظریات حقوق قضایی» مساوی باشد با «یک سری کاغذ و نوشته» و اگر «نظام سودمند حقوقی» مساوی باشد با «نظامی‌که حق را به حق دار می‌دهد» نتیجه می‌گیریم که حقوق خواندن کشک است.
خب ما خیلی نخواستیم تحت تاثیر حرف‌هایش باشیم ولی به نظرمان رسید یک واحد عملی به درسمان اضافه کنیم.

همبستگی با جنبش خیابان آزادی

پنجشنبه, آبان ۱۲م, ۱۳۹۰

در پی ادامه حکرت جنبش وال استریت و اعلام ۱۳ آبان از طرف برخی مسئولین، به عنوان فرصتی برای اعلام همبستگی ایرانیان با جنبش تسخیر وال استریت؛ دفتر ایرانی آرام پرسشنامه ای تدارک دیده تا راهپیمایان عزیز با پاسخ به سوالات آن، با بصیرت بیشتری در راهپیمایی حمایت از جنبش وال استریت شرکت کنند

۱- چرا مردم آمریکا در جنبش تسخیر وال استریت شرکت میکنند؟
الف) برای سوزاندن ریشه‌های امپریالیسم، لیبرالیسم، کوبیسم، سادیسم و دیگر ایسمهای مرتبط
ب) برای سرنگونی دنیای غرب و استکبار جهانی (آمریکای جنایتکار)
ج) برای نجات مردم مظلوم فلسطین، لبنان، ایران، کومور و دیگر ملل مظلوم جهان
د) چون تخم مرغ  در آمریکا گران شده است

۲- چرا هر ایرانی موظف است از جنبش تسخیر وال استریت حمایت کند؟
الف) چون امپریالیسم، لیبارلیسم و استکبار جهانی (آمریکای جنایتکار)قیمت تخم مرغ را بالا برده
ب) چون تخم مرغ در بورس وال استریت دانه ای چهارصد تومان شده است
ج) چون تخم مرغ در خیابان آزادی دانه ای چهار صد تومان شده است
د) چون هر دو ملت جزو همان نود و نه درصد هستند

۳- حمایت از جنبش تسخیر وال استریت یعنی چه؟
الف) یعنی حمایت از معترضین به نظام امپریالیسم جهانی که تخم مرغ را چهارصد تومان میفروشد
ب) یعنی حمایت از تسخیر خیابان وال استریت که در آن تخم مرغ را دانه ای چهار صد تومان میفروشند
ج) یعنی حمایت از تسخیر خیابان آزادی که در آن تخم مرغ را دانه ای چهارصد تومان میفروشند
د) معنی اش خیلی مهم نیست، فعلا حال آمریکا مهم است که باید گرفته شود

۴- با توجه به سوالات قبلی جای خالی را پر کنید: شعار اصلی شرکت کنندگان در این راهپیمایی « ما همان &#۸۲۳۰;.. هستیم» است
الف) نود و نه درصد
ب) یک درصد
ج) صفر درصد
د) تخم مرغ دانه ای چهار صد تومان!

۵- پس از پیروزی جنبش تسخیر وال استریت آمریکاییان پیروز چه عکس العملی در مقابل این حرکت خداپسندانه انجام خواهند داد؟
الف) به ایران تخم مرغ صادر میکنند
 ب) بیانیه ای در تشکر از مردم نود و نه درصدی ایران صادر میکنند
ج) با جنبش تسخیر خیابان آزادی اعلام همبستگی میکنند 
د) طی اطلاعیه ای از مردم ایران میخواهند به فکر اعتراض به نرخ تخم مرغهای خیابان آزادی هم باشند

نویسندۀ مردمی (صندوق پاسخ گویی…/ شمارۀ ۱)

شنبه, مرداد ۲۲م, ۱۳۹۰
درِ صندوق پاسخگویی به شبهات را که باز کردم، کاغذهای مچاله شده پرت شدند بیرون  که  مایۀ تعجب شد. توقع نداشتم در همین یک شبی که این صندوق دیده به جهان گشوده، این همه  مورد استقبال شبهه مندان عزیز قرار بگیرد.

کاغذهایی که بیرون ریخته بود  را از روی زمین برداشتم. روی اولین کاغذ نوشته بود: «آی داد! آی هوار! آی نویسنده بورژوا! ای مرفه بی درد!»
لب برگرداندم که «یعنی چه؟!» کاغذ دوم  را باز کردم جوان غیوری از پایین ده روی پوست آدامس موزی نوشته بود: «دیگه چی میخواستی بشه؟ این امیرخانی که از روی شکم سیری داستان مینویسه هیچ وقت نمیتونسته طرفدار رییس جمهور مردمی‌باشه!»
گفتم: «توی این مملکت هیچکی برای سیر کردن شکمش نویسنده نمیشه! اساساً داستان نویس در این گونه ممالک سه حالت بیشتر نداره: یا شکمش سیره و داستان مینویسه یا با یه کار دیگه شکمش رو سیر می‌کنه و داستان مینویسه، یا شکمش رو سیر میکنن و اون داستان مینویسه.»
روی پوست  آدامس بعدی نوشته بود: «نه بابا از این خبرام نیست! اینا از قبل از انقلاب تو کار بساز و بفروشن. کلاً پولدارن.»
گفتم: «بیا! حالا خوب شد؟!»
غیور دیگری از ده بالا نوشته بود: «اصلا نویسنده رو چه به حرف سیاسی. نویسنده همون که اجازه داره بنویسه از سرشم زیاده!»
گفتم: «اونایی که مدرک اکابرشون رو هم با پارتی بازی و از دانشگاهای زنجیره ای خریدن میرن میشن نماینده مجلس و وزیر کشور، بعد حرف سیاسی که چه عرض کنم عمل سیاسی هم میکنن، حالا شما میگی نویسنده _که علاوه بر خوندن، نوشتن هم بلده_ نمیتونه حرف سیاسی بزنه!»
یک کارت ویزیت انداخته بودند که رویش نوشته بود: «هر کاری را فقط از متخصصش بخواهید! » زیرش هم شماره تلفن نوشته بود.
گفتم : «برادر من حرف از هست و نیست‌ها بزن، نه بایدها و نبایدها.»
یکی دیگر از برادران نوشته بود: «این آقا میگوید جریان انحرافی اصلاً ساختۀ خود حامیان رییس جمهور است. آیا اولویت‌های فرهنگی دولت نهم و دهم یکی است؟ اکنون فرهاد جعفری نویسنده سکولار کتاب کافه پیانو مهمترین حامی ایدئولوژی جریان نفوذی است!»
گفتم: «حالا شما خون خودت رو کثیف نکن! سابقۀ حمایت آقای جعفری از  رییس جمهور و دوستان به چندسال پیش برمیگرده! به بایگانی وبگاه ایشان مراجعه کنید.»
همان برادر نوشته بود: «رای به رییس جمهور مردمی‌مورد تایید امام زمان بود. چرا که نایب امام زمان به صراحت رضایت‌شان را از دولت نهم ابراز کرده بودند.»
گفتم: «ایشان فقط یک رای دارن، هیچ کس هم از اون با خبر نیست.»
برادر دیگری نوشته بود: «آقای ایرانی آرام! آین آقای امیرخانی قدش از شما هم کوتاه تره! تاز موهاشم داره میریزه!»
دیدم کاغذ دارد میسوزد. قبل از این که صندوق را به آتش بکشد، یک لیوان آب ریختم آنجا که  دیدم  میسوزد.

لینک‌های نیمه مرتبط: واکنش خبرگزاری رجا به مصاحبۀ  اخیر رضا امیر خانی.

پیشنهاد میکنم امتحان کنید

دوشنبه, خرداد ۳۰م, ۱۳۹۰

به شکل احمقانه ای تصمیم گرفتم یک پنجم محدودۀ امتحانی را نخوانم. حتی نمونه سوالهای مربوط به آن محدوده را نگاه نکنم. در حالی که میدانستم با وضعیت موجود نیاز شدیدی به نمره و مخلفاتش دارم. نخواندم. میخواستم ببینم بعد از نه سال تفسیر خوانی میتوانم به اندازۀ چهل پنجاه صفحه به مرتکزاتم اعتماد کنم یا نه! رفتم سر جلسه. برگه‌ها را تقسیم کردند. دو سوال تشریحی از محدودۀ مورد نظر آمده بود. بیخیال این دو سوال شدم و بقیه را جواب دادم. بعد برگشتم با خیال راحت نشستم به فکر کردن و گمانه زنی. یکی دربارۀ نقش ترکیبی کلمات در آیه بود و معنی آیه طبق هر ترکیب و دیگری در مورد علت تقدم بعضی از کلمات آیه نسبت به بقیه بود.
از جلسه که بیرون آمدم دوتا از طلبه‌ها سرشان را کرده بودند توی کتاب که بفهمند چقدر درست نوشته اند. کاری که تقریباً هیچ وقت نمیکنم. رفتم کنارشان ایستادم. هر دو سوال را عین خود کتاب جواب داده بودم. لذتی از این ماجرا ناشی شد که به جرات میتوانم بگویم تا به حال از هیچ نمره ای حاصل نشده بود. توی خیابان لِی لِی رفتم و شلنگ تخته انداختم و آواز خواندم.

ارزش گفتن ندارد

سه شنبه, خرداد ۱۷م, ۱۳۹۰

صبح خروسخوان بیدار شدم. امروز شهریه مرحمت می‌کنند. یک هفته ی آخر را تقریبا بدون پول زنده ماندم. حالا می‌توانم هشت هزار تومان داشته باشم. در اولین فرصت خودم را به فیضیه رساندم. پول را گرفتم و به تمام کار‌هایی که در این یک هفته از بی پولی انجام ندادم فکر کردم. با هشت هزار تومان چه می‌ شود کرد؟ علی الحساب یک شارژ ایرانسل خریدم تا از شرمندگی دوستانی که این چند روز پیامک‌هایشان را بدون جواب گذاشتم دربیایم. دوهزار تومان هم هزینه ی سلمانی دادم تا دستی به سر و رویم بکشد. یک هزار تومانی هم خرج یک عدد روزنامه و یک بسته آدامس اوربیت و تقریبا هزار تومان هم کرایه تاکسی امروزم شد. ماند دو هزار تومان. این دو هزار تومان را هم در کلاس آخر امروز شیرینی خریدم برای بچه‌های کلاس تا حسابم با خدا صاف شود. حالا من همان آدمی‌هستم که صبح بودم&#۸۲۳۰;
____________________
نوشتۀ مهدی الله بداشتی در طلبه ای که خیلی وقته ننوشته
هر وقت که شهریه میگیرم به این پست فکر می‏‏ کنم. هرچند همه این قدر کم شهریه نمی‌گیرند.